بسم الله الرحمن الرحیم .

سلام
الان غمگینم ...
غمگین تر از اونچه که فکر میکنی
آره دفتر نارم ... با تو ام با تو که منو میفهمی ... با تو که نه قلبی داری و نه دلی اما خیلی خیلی بهتر از اونایی هستی که قلب دارن و کلی ادعاشون میشه .
دارم گریه میکنم ... اما گریهه در مقابل این بغضه که زده گلومو گرفته مثل خنده میمونه .....
با دستم اشکامو پاک کردم . یه خورده از دکمه های کیبوردم اشکی شد .
البته سریع خشک شد ...............
الان انگار دارن خفم میکنن .
شبه ... همه جا هم تاریکه ... در واقع صبحه . بعد از اذان صبح.
سحریمو خوردم ... تو تمام مدت که داشتم سحری میخوردم مدام حواس خودمو این ور و اون ور پرت میکردم تا یاد خیلی از مسایل نیفتم و سحریه راحت از گلوم پایین بره .
موفق هم شدم . البته تا حدی ... از این بابتم خوشحالم .
الانم نمازمو خوندم و اومدم صاف کنار تو دفتر گلم نشستم .
چی بگم آخه ... نمیدونم .
خوب شده بود ... همه چی داشت خوب پیش میرفت ...
خسته ام دفتر نازم ... خسته خسته خسته.
نمیدونم باید با این زندگی چطور برخورد کرد ...
دیگه داره حوصلم سر میره ... . . . . . . . . . ............... . . . . . . ................... .. . . . . . . . . . . . . .............. . . . . . . . . . .. . . .. . . . .. . .......... . . .............. . . ........... .. . ... . .........
آخییییییییییییی
زندگی هیییییییییییییییییییی
. .. . . . . . . . . . . . . . .. . . . . . .. . . . . .. . . . . . .. . . . .
هنوز خیلی از مسایل برام مبهمه ... آخه جدیدا یاد گرفته درست و حسابی جوابمو نده . یاد گرفته بگه نمیگم . نمیتونم بگم .... !!!
اینا رو تازه یاد گرفته ...
من خیلی بدم میاد ... دوست دارم طرف حسابم مثل خودم باشه . راست و رک و صریح همه چی رو بهم بگه ... دلیل همه چی رو .
همیشه ساعت ۵ برای دیدن اون میومدم خونه ...
از صبح تمام دلخوشیم این بود که کی ساعت ۵ میشه و من میرم خونه تا بتونم اونو ببینم ...
اما الان چی .....
بازم خسته ام .
دیگه حرف زدن با تو هم آرومم نمیکنه دفتر گلم ... نمیدونم باید چیکار کنم .
باشه ..
باشه
بره
بره به سلامت ...
خوبه دیگه نه ...
من معتاد شدم دلیلی نداره بقیه هم معتاد بشن ... مگه نه ...
بقیه برا خودشون هزار تا کارو زندگی دارن ... بیکارن مگه ... مث تو که نیستن .
اصلا درستشم همینه ...
من میمونم و تو .
مگه نه ...
تو رو که میدونم بیکاری ... میدونم تا کسی هکت نکرده از پیشم نمیری ...
اما .
اما نه ... نچ
تو هم نه .
تو هم دیگه قابل اعتماد نیستی ... ....
درست نمیگم ... . .. . . . . .. .. .. .. . .. . . .!!!!!
چرا . درست میگم
تو اصلا یه طرفه ای . فقط من توت مینویسم ... تو اصلا سواد نداری که . نمیتونی جوابمو بدی ... نه
رو تو هم سرمایه گذاری کردن درست نیست ....
اصلا رو هیچ کی سرمایه گذاری درست نیست .
من تشنه صداقتم ... میفهمی .
صداقت .
یعنی میخوام یه شخص ناطق و صادق پیشم باشه ... الانم قربونش برم تو جامعه یه دونه هم ناطق صادق پیدا نمیشه ... من که تا حالا ندیدم ...
البته یه نفر بود که اونم الان دیگه بهش شک دارم ...
به هیچ کی نمیشه اعتماد کرد این دوره زمونه دفتر خوبم ... به هیچ کی .
-------------------
دیگه همین دیگه .
راستی دفتر گلم
من از الان به مدت ۳ روز نمیخوام بیام ... میخوام یه کم از این صاحب مرده فاصله بگیرم ...
وقتی حس کنم کسی قدر صداقتمو نمیدونه مجبور نیستم اونو به بهای اندک بفروشم .
ارزش صداقت خیلی بیشتر از این حرفاست ...
اینو تازه فهمیدم.
البته به وب جدیدم سر میزنم و اونو آپ میکنم اما این که بخوام آنلاین باشم ،نه ...
این سه روز از همین حالا شروع شد (جمعه شنبه یکشنبه) ان شاالله دوشنبه بر میگردم .
خوب ...
باید برم .
هنوز مسواک نزدم .
صبحت به خیر ...
بای